این داستان چهل سرباز هم برای خود داستانی دارد. از یک طرف افسانه ای بودن داستان های شاهنامه این افتخار ایرانیان و از سویی دیگر امکانات ضعیف ما باعث شده که اگر خدابیامرز فردوسی زنده بود پیش ضرغامی ضجه می زد تا از ساخت این سریال صرفنظر کند!! صدالبته نفس عمل فوق العاده عالی است و در آن هیچ بحثی ندارم.
اما نکته ای که باعث شد تا در این پست به این سریال یکشنبه شب های شبکه دوم سیما بپردازم این فصل های مختلف داستان است. در مابین حکابات نغز و بسیار شیرین حکیم طوس حکایاتی از دلاورمردان صدر اسلام نقل می شود. در اینکه نقل دلاوری های حضرت علی کاری صواب به شمار می رود حرفی نیست اما آن گونه که از ظاهر امر پیداست عزیزان صدا و سیمایی این کار را نه به خاطر حکایت دلاوری های صدر اسلام بلکه برای کنار هم گذاشتن عرق ناسیونالیستی و اسلامی در کنار هم انجام داده اند. وگرنه داستان رستم و اسفندیار چه ارتباطی به جنگ احزاب دارد؟ داستان واضح تر از آن ایت که نیازمند برهان باشد.
چرا؟ واقعا چرا عده ای فکر می کنند یادآوری فرهنگ و پیشینه پرافتخار ایران زمین و بازشناسی اسطوره های این تمدن ایراد دارد و اگر جایی این اتفاق افتاد حتما باید حس اسلامیزه را نیز تلقین کرد؟ به نظر شما این ها با هم منافاتی دارند؟