ماه رمضان فرا رسيده است. از همه آن هايي كه اين ماه را به نيايش مي نشينند و در درگاه الهي اشك مي ريزند از صميم قلب التماس دعا دارم. سال گذشته در همين روزها به شدت درگير انتشار روزنامه اي به مناسبت اين ماه مبارك بوديم. اكنون از آن روزها تنها يك خاطره يك خطي برايم مانده. شايد چون دوست نداشتم بيشتر از آن برايم به يادگار بماند. خواستم دلنوشته اي بنويسم براي اين ماه مبارك. ام مناسب ديدم كه به جايش سرمقاله نخستين شماره اين روزنامه را بياورم. التماس دعا
***
ماه ضيافت فرا رسيده است... ماهي كه همه به يك ميهماني خوانده مي شويم. خداوند همه را به يك جا دعوت كرده است. ضيافتي از عشق تا دلهاي خفته را بيدار سازد و و دلهاي بيدار را هوشيار. تا بتواند باز هم از ژرفاي زنگاري كه قلب هايمان را فرا گرفته است نور را روزني به بيرون دهد. نوري كه اگر بخت با تو يار باشد شايد كورسويي از آن باقي مانده باشد.
راستي رمضان را بسياري روزه مي گيرند. بسياري از هنگامهاي كه اذان صبح بر گلدسته هاي مساجد طنين ميافكند از خوردن و آشاميدن دست مي كشند و تا زماني كه مغرب، اذانش را ميگويد روزه دارند. اما... نكند رمضان بگذرد و ما فقط يك ماه گرسنگي و تشنگي را تجربهگر بوده باشيم.
***
قطعا در هنگام نماز جماعت در مساجد ديدهايد كه مهرباني اوج مي گيرد. هر كس سعي مي كند «خود» را فراموش كند و به «خود» بينديشد. همه تلاش كمك دارند. شرايطي كه متاسفانه در بيرون مسجد كمرنگ مي شود. رمضان هم اين گونه است. در تمام مدتي كه روزه داريم سعي مي كنيم چشمهايمان، زبانمان و در مجموع دلهايمان هم روزه باشند؛ حرف بدي از دهان خارج نمي شود چشمها به روي بدي ها پرده مي كشند، گوش آنچه لياقت دارد مي شنود راستي چه مي شد كه همه سال برايمان رمضان بود؟
***
در سومين سال انتشار باز هم ظهر هنگام كه مؤذن نواي خوشش را سر مي دهد شما را به ضيافتي از عشق دعوت كرده ايم. امسال اين ضيافت بسيار متفاوت تر از گذشته به حضور تقديم مي گردد. اگر از دور دستي بر آتش مطبوعات داشته باشيد مي دانيد انتشار يك روزنامه در استان چه كار طاقتفرسايي است. مشكلات پشت مشكلات و تو مي ماني و نيتي كه از همه قويتر است.
بد نيست بدانيد كمتر از 24 ساعت از آغاز ماه مبارك رمضان، آنقدر دشواريها زياد شده بود كه تصميم به لغو انتشار گرفتيم. چه چاره اي؟ كه نه پول چاپخانه فراهم بود و نه حتي يك دستگاه رايانه! دور هم نشستيم و گفتيم... گفتيم كار گره خورده است... گفتيم: مگر نيت، چيز ديگري است؟... گفتيم شايد خدا بخواهد امتحانمان كند... گفتيم آخر چه امتحاني كه رفوزگياش حتمي است؟...گفتيم: كمتر از 24 ساعت تا آغاز ماه مبارك باقي است چگونه مي شود روزنامه درآورد؟ گفتيم... گفتيم ... و....
ناگاه به تفصيلي كه مجالش نيست در كمتر از يك ساعت تمامي مشكلات يكي پس از ديگري حل شد. بي آنكه ياراي باورمان باشد.
وحال كه اين مقاله را مي نويسيم ساعتي از اذان صبح اولين روز ماه مبارك رمضان گذشته است. اگر او بخواهد روزنامه نيز ساعتي ديگر به چاپخانه سپرده مي شود و تا اذان ظهر در دستان شما قرار مي گيرد.
راستي؛ چه كسي گفت خدا هيچ كس را در امتحاني كه رفوزگياش حتمي است قرار نميدهد؟